سومین مرحله پاکسازی محلات منطقه یک شهرداری رشت (حسین آباد، فلاحتی و خیابان وحدت تا قلی پور) به روایت تصویر

پیام تسلیت رییس کل دادگستری گیلان در پی حادثه دلخراش نفتکش سانچی

یک زندگی بهتر در رشت به روی صحنه می رود

آیا با این سرمایه ها نیازی به تامین مدیر از خارج شهرداری بود!؟

فراخوان نخستین جشنوارۀ موسیقی کلاسیک ایرانی در گیلان

برگزاری دوره مشترک دانشگاه گیلان با دانشگاه ENSAM فرانسه

امدادرسانی آتش نشانان به راننده محبوس شده در تصادف سراوان به فومن

برپایی بازارچه خیریه مهر وماه به نفع زلزله زدگان کرمانشاه در رشت

گزارش تصویری همایش پیشکسوتان و تقدیر از قهرمانان کشتی

همایش تجلیل از تولیدکنندگان برتر بخش کشاورزی استان گیلان/ سهم ۲۸ درصدی کشاورزی در اشتغال گیلان

یلدا و مسابقه عکاسی دانه های یاقوت در گیلان

فراخوان مسابقه طراحی تابلوهای ورودی شهررشت

کد خبر: 40190 | تاریخ انتشار: ۱۵:۳۳:۳۷ - شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶ | بدون نظر | چاپ |

دل نوشته‌ای برای یک سردار که به «قلب» تاریخ پیوسته است؛

پائیز ۱۳۰۰

سید رضا سید دانش –  نود وُ شش پاییز از آن پاییزِ سرد وُ سربی گذشت. از آن خزانِ گُل سوزی که در هیأتِ زمستان آمده بود. که دوره، دوره‌ی یخ‌بندان آزادی وُ آرمان‌خواهی وُ ایمان داشتن به‌حق وُ عدالت وُ عشق به مردمانِ زحمتکش وُ ستمدیده‌ی این دیارِ سبز بود.

در نود وُ شش پاییز پیش‌تر، سردار جنگل ، به محاصره قزاق‌ها افتاد و برای سربریده‌ی او جایزه گذاشتند…

اما، سردار بزرگِ گیلانی ‌کجا وُ ترس از سرِ بُریده کجا … ؟

او بود وُ اسبی وُ تفنگی وُ قطارِ فشنگی وُ دلی که برای خداوند و بندگانِ دربندِ او می‌تپید… و میرزای رزمنده ، میرزای عارف ، میرزای روحانی ، میرزای متجدد وُ دانشمند‌، به این حقیقت رسیده بود که باید عَلَمَ مبارزه با حکومتِ رضاخانی و بیگانگان را در جنگل‌های شیر پرورِ گیلان برافرازد و حقِ مظلومان را از ظالمان بستانَد …

و الحق که در این نبردِ نابرابر ، فتوحات بسیار کرد و حکومت وُ حکومتی یان را ، در برابر اِراده خود ، عاجز گذاشت.

آری …در چنین ایامی ، سردارِ تنها ، در محاصره افتاده بود.

پیش‌تر از آنکه ، به‌سوی کوه‌های پُر برف عزیمت کند با یاران اتمام‌حجت کرد . آن‌ها را در ماندن وُ رفتن مخیر گذاشت . ماندن در کنارِ او مرگ به دنبال داشت ، و رفتن ، نجات بود وُ زندگی ی دوباره با زن وُ فرزندان و خانواده …

و این‌گونه بود که یاران، در تاریکی فرو رفتند تا کسی چهره شرمسارشان را نبیند.

سردار، تنها ماند. در تاریخ است که گائوکِ – آلمانی اما او را رها نکرد وَ تا پایانِ عُمرِ کوتاهش که سراسر در مبارزه گذشت، پابه‌پایش تا ارتفاعاتِ ماسوله رفت . آنجا که در کولاکِ برف شبانه ، غریب وُ بی زاد راه، گرفتار آمدند وُ دوشادوش هم، به فیض عُظمای شهادت رسیدند تا امروز ما گیلانی یان و ایرانیان به داشتنِ چنین سردارِ نام‌آوری که قلّه‌های ایثار و جوانمردی را فتح کرد افتخار کنیم .

بی گمان دیگر هرگز میرزایی نخواهد آمد. آن اسب وُ تفنگ وُ قطار فشنگ و کلاهِ نمدی وُ چوقای یگانه، برای همیشه به تاریخ پیوسته است. اما یاد وُ خاطره‌ی میرزای بزرگ تا همیشه، پرشور وُ پُر نوا در دِل هر ایرانی و گیلانی غیرتمند ،‌باقی خواهد ماند.

بیدین تو برف و بورانَ کوچی خان

جو خوفتَه شال ، گومارانَ کوچی خان

دوباره تی اوخوانَ ، سَربَدَن تو

باور خاطر تی یارانَ کوچی خان

 

 فعال فرهنگی و رسانه‌ای

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر

آوای رشت
جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶
اوقات شرعی

آخرین اخبار

دیجیتال سامانه