شهروندان خوش حساب از شهرداری تالش تخفیف می گیرند

بیش از ۲ هزار پروانه تولید گیاهان دارویی صادر شد

یک نفر در ساحل چمخاله غرق و دو نفر مفقود شدند

“جهانگیری” ۳۰۰ میلیارد تومان در حوزه گردشگری به گیلان وعده داده است

راه‌اندازی سامانه جامع طلاق در گیلان

با ایجاد لندفیل جدید در رشت مخالفیم

جعفرزاده: دکتر رسولی در هیات کاراته موفق عمل کرده است/ تصویت کلیات ایجاد پروژه تجهیز و احداث پایگاه علمی کاراته در گیلان

اجرای دوره جانشین پروری پرستاری در گیلان

درخشش سوارکار گیلانی در جمع سه استان برتر کشور

استفاده از خودروهای تک سرنشین در سازمان حمل و نقل بار و مسافر ممنوع شد

استاد صمصام، تاریخ مجسم و معنادار گیلانیان در عرصه تلفیق موسیقی با مفاهیم دینی و مذهبی است

ضرورت حصول اطمینان در سرمایه گذار تالاب عینک

کد خبر: 40190 | تاریخ انتشار: ۱۵:۳۳:۳۷ - شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶ | بدون نظر | چاپ |

دل نوشته‌ای برای یک سردار که به «قلب» تاریخ پیوسته است؛

پائیز ۱۳۰۰

سید رضا سید دانش –  نود وُ شش پاییز از آن پاییزِ سرد وُ سربی گذشت. از آن خزانِ گُل سوزی که در هیأتِ زمستان آمده بود. که دوره، دوره‌ی یخ‌بندان آزادی وُ آرمان‌خواهی وُ ایمان داشتن به‌حق وُ عدالت وُ عشق به مردمانِ زحمتکش وُ ستمدیده‌ی این دیارِ سبز بود.

در نود وُ شش پاییز پیش‌تر، سردار جنگل ، به محاصره قزاق‌ها افتاد و برای سربریده‌ی او جایزه گذاشتند…

اما، سردار بزرگِ گیلانی ‌کجا وُ ترس از سرِ بُریده کجا … ؟

او بود وُ اسبی وُ تفنگی وُ قطارِ فشنگی وُ دلی که برای خداوند و بندگانِ دربندِ او می‌تپید… و میرزای رزمنده ، میرزای عارف ، میرزای روحانی ، میرزای متجدد وُ دانشمند‌، به این حقیقت رسیده بود که باید عَلَمَ مبارزه با حکومتِ رضاخانی و بیگانگان را در جنگل‌های شیر پرورِ گیلان برافرازد و حقِ مظلومان را از ظالمان بستانَد …

و الحق که در این نبردِ نابرابر ، فتوحات بسیار کرد و حکومت وُ حکومتی یان را ، در برابر اِراده خود ، عاجز گذاشت.

آری …در چنین ایامی ، سردارِ تنها ، در محاصره افتاده بود.

پیش‌تر از آنکه ، به‌سوی کوه‌های پُر برف عزیمت کند با یاران اتمام‌حجت کرد . آن‌ها را در ماندن وُ رفتن مخیر گذاشت . ماندن در کنارِ او مرگ به دنبال داشت ، و رفتن ، نجات بود وُ زندگی ی دوباره با زن وُ فرزندان و خانواده …

و این‌گونه بود که یاران، در تاریکی فرو رفتند تا کسی چهره شرمسارشان را نبیند.

سردار، تنها ماند. در تاریخ است که گائوکِ – آلمانی اما او را رها نکرد وَ تا پایانِ عُمرِ کوتاهش که سراسر در مبارزه گذشت، پابه‌پایش تا ارتفاعاتِ ماسوله رفت . آنجا که در کولاکِ برف شبانه ، غریب وُ بی زاد راه، گرفتار آمدند وُ دوشادوش هم، به فیض عُظمای شهادت رسیدند تا امروز ما گیلانی یان و ایرانیان به داشتنِ چنین سردارِ نام‌آوری که قلّه‌های ایثار و جوانمردی را فتح کرد افتخار کنیم .

بی گمان دیگر هرگز میرزایی نخواهد آمد. آن اسب وُ تفنگ وُ قطار فشنگ و کلاهِ نمدی وُ چوقای یگانه، برای همیشه به تاریخ پیوسته است. اما یاد وُ خاطره‌ی میرزای بزرگ تا همیشه، پرشور وُ پُر نوا در دِل هر ایرانی و گیلانی غیرتمند ،‌باقی خواهد ماند.

بیدین تو برف و بورانَ کوچی خان

جو خوفتَه شال ، گومارانَ کوچی خان

دوباره تی اوخوانَ ، سَربَدَن تو

باور خاطر تی یارانَ کوچی خان

 

 فعال فرهنگی و رسانه‌ای

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر

آوای رشت
پنج شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷
اوقات شرعی

آخرین اخبار

دیجیتال سامانه