ترنم هفت نوا در محفل عاشقان

سخنی با مالک اسبق سپیدرود

به یاد قایقران / از رفاقت امیر با سیروس تا فحش های چارواداری امروز

«داماش»؛ عشق بی‌پایان

امروز فقط سپیدرود

مطالبه مردم:کار شورایی فقط همین!

نظام آموزشی، تشکر تشکر

بررسی تطبیقی اتوبوسی به نام هوس با روان شناسی

مالکان اجاره ای

خداحافظ مرد سیاست، مرد مصلحت

مدیران غیربومی از استان های قزوین، تهران، اصفهان و مازندران در حال لابی برای تصدی منطقه آزاد انزلی هستند؟!

نمایشگاه کتاب تجربه ای بزرگ برای کودکان

کد خبر: 44013 | تاریخ انتشار: ۲۱:۱۴:۲۸ - پنج شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷ | بدون نظر | چاپ |

در ستایش طبقه متوسط/ رشت و مسافرهای گذری

چادرِ یک‌ خانواده‌ ی مسافر ، زیر بنر نصب شده‌ ی شهرداری رشت که مسافران را از برپایی هرگونه چادری برحذر داشته و اتوبوس خالی “تور رایگان رشت گردی” در کنار پارک ملت رشت نشان از دیدگاه گردشگری مدیران نهادی دارد که ادعا می کنند رشت، شهر جهانی غذا در یونسکو است و می تواند سالانه هزاران توریست داخلی و خارجی را به خود جذب کند. این که مسافران در کنار خیابان های رشت و حتی زیر مکان های تاریخی با ارزش همچون عمارت کلاه فرنگی چادر برپا می کنند و لباس ها و زیراندازهایشان را می شورند و بر نرده های شهر آویزان می کنند، این که دستفروش ها بساطشان را حتی به لوکس ترین خیابان های شهر مانند گلسار و منظریه برده اند و خیابان هایی مانند مطهری و بیستون را از اعتبار و کاسبی و زیبایی انداخته اند، این که در میدان مرکزی شهر دلقک می آورند و از هجوآمیزترین نمایش ها برای خنداندن مردم استفاده می کنند و نامش را می گذارند نمایش هنری، همه و همه نشات گرفته از تفکر حاشیه زده و عدم آشنایی مدیران ما با شهریت و مدرنیته است. مساله ای که در یادداشت قبلی به صورت تیتر وار به آن اشاره کردم و این بار کمی در بسط آن می کوشم.

اول از همه باید وظیفه شهرداری با دولت را از هم جدا کرد. این که در شهر رشت طبقه متوسط نحیف شده و طبقات حاشیه ای فربه تر و سبک زیست حاشیه نشینی بر سبک زیست شهری غلبه کرده ، قصورش به سیاست های اقتصادی و اجتماعی دولت های ایران از دوران اصلاحات ارضی رژیم پهلوی تا به امروز برمی گردد و موضوع بحث این یادداشت نیست. موضوع این یادداشت اقتصاد گردشگری در «شهر» رشت است و در پی اثبات این نکته که برای رونق صنعت گردشگری در شهر باید فرهنگ شهرنشینی داشت و طبقه متوسط مدرن شهری مهم ترین نماد این فرهنگ است و مدیران برخاسته از این طبقه ، فهم و درک بهتر و بیشتری از علم توسعه و اجرای سیاست های توسعه گرایانه دارند. پس تاثیر طبقه متوسط مدرن شهری در اقتصاد مبتنی بر گردشگری شهری را در دو حوزه «شهرسازی از نگاه مدیران» و «شهرنشینی و بافت طبقاتی اجتماعی شهرها» بررسی کنیم.

۱- توسعه یک علم است و اگر مدیری با این علم آشنا نباشد نمی تواند شهر و کشور را به سوی توسعه رهنمون سازد. در علم سیاست ، شاخه ای هست به نام سیاست های تطبیقی که می گوید یکی از اولین گام های توسعه یافتگی مقایسه‌ی کشور مورد نظر با کشورهایی است که در امر توسعه موفق بوده اند. پس بیاییم مقایسه ای داشته باشیم با وضعیت شهر رشت که مدیرانش اصرار دارند با تکیه و توجه بر اقتصاد گردشگری ، شهر را به توسعه برسانند ، با شهرهای مهم دنیا که این راه را ده ها سال پیش تجربه کردند و به نتایج درخشانی رسیدند. بارسلونا خیابانی دارد به نام رامبلا کاتالونیا. زیبا ، سنگ فرش شده، پر از مغازه های برند و موزیسین های دوره گرد و هنرمندانی که برای توریست ها نمایش های خیابانی اجرا می کنند. خیابانی که تا صبح زنده است. خیابانی که سالانه میلیون ها توریست را به عشق دیدارش از سراسر دنیا به آنجا می کشاند. بافت طبقاتی این خیابان متشکل از طبقه متوسط مدرن شهری است. این شهر البته محلاتی هم مانند راوال و بادالونا دارد که خطرناک است و گشت و گذار در آن به توریست ها توصیه نمی شود و همینطور محلات اعیانی هم دارد که هزینه دیدار آن ها هم برای بسیاری از توریست ها به صرفه نیست. بارسلونا که برای خیلی از ماها دست نیافتنی است اما خیابان استقلال استانبول را احتمالا نیمی از ایرانی ها و حداقل رشتی ها دیده اند. استقلال نماد طبقه متوسط شهری استانبول است. برای ثروتمندان منطقه آسیانشین استانبول کسر شان است که به آنجا بروند و حاشیه نشینان استانبول هم سودای رفتن به آنجا ندارند مگر برای کارهای سیاه و غیرقانونی. چون بافت طبقاتی و شهرسازی آن منطقه مختص به طبقه متوسط است. از برندهای پوشاک حاضر در این خیابان تا کافه ها و رستوران ها همه مختص به طبقه متوسط شهری است و از این روست که اکثریت قریب به اتفاق ۳۰میلیون گردشگر سالانه‌ی استانبول حتما شبی را در این خیابان جذاب سر می کنند. چون صنعت توریسم شهری ارتباط مستقیمی با جایگاه طبقه متوسط در آن شهر دارد. با این وجود استقلال ، خیابانی است که شاید بیشترین جذب درآمد از توریست ها را برای استانبول دارد. حال به رشت بیایید. واقعا میدان مرکزی رشت با بافت طبقاتی و مغازه هایی که اجناس سطح پایین می فروشند و دستفروش هایی که در نقطه نقطه اش بساط پهن کرده اند و نمایش ها و برنامه های سطح پایینی که در آن اجرا می شود و نمایشگاه هایی برپا شده از پلاستیک و گونی که اجناس بنجل چینی و ترشی و لواشک عرضه می کنند، چقدر می‌تواند در جذب توریست موفق باشد. توسعه با واقعیت های علمی و تجربه شده شکل می گیرد. توسعه با نگاه مدیرانی که بی توجه به نیازها و تفریحات طبقه متوسط هستتد و فکر می کنند برای مسافرها باید اتوبوس رایگانِ گردشگری بگذراند شکل نمی‌گیرد. توسعه مبتنی بر گردشگری یعنی ایجاد درآمد از توریست نه این که برایش تور رایگان گذاشته شود.‌ اگر رشت جای دیدنی دارد که نیازی به اتوبوس رایگانِ رشت گردی نیست. مدیران شهر اگر کمی وقت بگذراند، به شرط آن که کمی مطالعه در این حوزه داشته باشند، می‌توانند مکان های دیدنی را در قالب بروشور و ده ها برنامه دیگر که حوصله اش از این متن خارج است به هزاران مسافری که از ورودی میدان گیل به رشت سرریز می شوند ، معرفی کنند و برای شهر درآمد کسب کنند. اما مشکل اینجاست که اولا شهر رشت ، مکان جذاب دیدنی کم دارد و دوما برای همان داشته هایش هم هیچ برنامه ای جهت کسب درآمد ندارد. همین که مسافرها اجازه پیدا می کنند در نقطه نقطه این شهر چادرهایشان را برپا کنند نشان از بی برنامگی و شاید هم عدم دغدغه مسولان برای توسعه مبتنی بر صنعت گردشگری و البته عدم تعلق خاطرشان به خواست های طبقه متوسط شهری دارد.

۲- وقتی صحبت از غلبه حاشیه بر متن می کنیم دقیقا از چه چیزی صحبت می کنیم؟ غلبه حاشیه بر متن یعنی برتری تفکر برخاسته از حاشیه بر تفکر شهری گری. اینجا صحبت از خوب یا بد بودن تفکر نیست، صحبت از تاثیر نحوه فکر و زیست انسان ها (چه مدیران و چه آدم های معمولی ) بر امر توسعه است. تفکر حاشیه زده در جای جای این شهر و کشور دیده می شود. در هنر، در معماری، در موسیقی و در اقتصاد. هرگاه سینما به سراغ گیلان آمد فقط آدم هایی را نشان داد که لباس های محلی پوشیده اند و با لهجه ، فارسی صحبت می‌کنند و در ساده لوحی محض به سر می برند. کم پیش آمده فیلمی مانند «در دنیای تو ساعت چند است؟» در ستایش شهرنشینی گیلانی ها ساخته شود. گیلان با آن سابقه طلایی شهرنشینی اش که دروازه اروپا نامیده می شده و انزلی و رشت و لاهیجانش مهم ترین شهرهای ایران برای مبادلات تجاری و فرهنگی با اروپا محسوب می شدند در صدا و سیما و مخصوصا شبکه باران فقط به صورت روستا و جنگل و دریا نشان داده می شود و اگر هم فیلمی قرار است در شهر ساخته شود خانواده هایی را نشان می دهد که سبک زیستشان کلا متفاوت با طبقه متوسط مدرن شهری است. موسیقی گیلکی هم دهه هاست در سیطره فضاهای روستایی بوده است. اگر‌ نبود نوآوری های استاد عاشورپور و ترانه ها و موسیقی شهری فرامرز دعایی و آثار به جامانده از بانو شمس و بعضی از قطعات استاد ناصر مسعودی روح شهری گری به کل از موسیقی گیلکی قابل حذف بود. نه این که بنده سر ستیز با روستانشینی داشته باشم که از قضا معتقدم جفایی که بر روستانشینان شده ده ها برابر بدتر از آن چه بوده که بر سر شهرنشینان آمده است. منظور این یادداشت تاثیر عدم توجه بر شهریت در امر توسعه گردشگری شهری است. از هنر که بگذریم عدم آشنایی با شهریت و المان های شهری و مدرنیته در معماری منازل مسکونی و واحدهای اقتصادی به وضوح به چشم می خورد. نه تنها روستاها از معماری سنتی و زیبایشان فاصله گرفته اند و بلوک های زشت جای پرچین و سرامیک های ارزان و بی هویت جای نماهای چوبی و رنگ های شاد دیوارها را گرفته اند که در شهری مانند رشت هم دیگر خبری از معماری شهری مختص به رشت نیست. اگر‌ نبود بام های شیب دار رشتی که از سر اجبارِ طبیعت به همان شکل مانده، دیگر هیچ تفاوتی بین خانه ساخته شده در رشت با خانه های تهران و یا حتی یکی از دهات های گیلان وجود ندارد. این طرز تفکر نشات گرفته از درهم تنیدگی طبقاتی در کاسبان این دیار هم وجود دارد. مهم نیست چقدر ثروتمند باشی ، مهم این است شهرنشینی چقدر در بافت اخلاقی و سلیقه ای ساکنین این شهر رخنه کرده باشد. چند درصد مغازه های این شهر براساس معماری قدیمی شهر رشت طراحی می شوند؟ حتی آن هایی که محصولات بومی می خواهند عرضه کنند سریعا به دنبال طراحی روستایی می روند و در و دیوار محل کارشان را گل می گیرند ، بی توجه به اینکه در شهر رشت خبری از کاه گل ‌نبود و خانه ها یا ساخته شده از چوب بودند و یا معماری اروپایی مانند ساختمان های میدان مرکزی رشت داشتند.

تکمله: تمام این ها که ‌گفتم‌ نشان از سیطره کامل تفکر و سلیقه غیرشهری و حاشیه زده بر روح شهر رشت و تاثیرش بر سیاست های شهرسازی و زیباسازی شهری و اقتصاد گردشگری دارد و تا زمانی که این روال و این سیطره ادامه داشته باشد و رشت به شهری گریِ ایام گذشته خود بازنگردد ، هیچ امیدی به جذب گردشگر نمی‌توان داشت. چون گردشگری که بخواهد پول خرج کند به شهری نمی آید که “شهر” نباشد. ترجیح می دهد به روستا و جنگل و دریا برود نه به جایی که نامش شهر باشد اما از شهریت فاصله داشته باشد. تا زمانی که خاستگاه و نگاه سیاست های توسعه گرایانه ی ما مخصوصا در حوزه گردشگری مبتنی بر سلایق و علایق طبقه متوسط شهری نباشد ، سهممان از صنعت گردشگری، مسافرهایی می شوند که در پارک ها و پیاده روها چادر می زنند و شهرداری با اتوبوسش آن ها را مفت مفت در شهر می چرخاند بی آنکه ریالی وارد چرخه اقتصادی شهر شود.

منبع:گیلان  تیتر

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر

آوای رشت
یکشنبه ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
اوقات شرعی

آخرین اخبار

دیجیتال سامانه